مشاوران پیشنهادی:
دسته بندی : مشاوره
زمان مطالعه : 6دقیقه
تعداد بازدید : 100
گاهی یک مشکل را میشناسیم، از تأثیرش بر زندگیمان هم خبر داریم، اما ترجیح میدهیم به آن فکر نکنیم.
میگوییم:
«خودش درست میشود.»
«الان وقتش نیست.»
«من باید بتوانم خودم حلش کنم.»
«آنقدرها هم جدی نیست.»
و شاید مهمتر از همه، هر بار که تصمیم میگیریم برای درمان اقدام کنیم، دوباره آن را به آینده موکول میکنیم.
این رفتار ممکن است در نگاه اول فقط یک تصمیم ساده به نظر برسد؛ اما در روانشناسی، اجتناب میتواند یکی از راههایی باشد که ذهن برای محافظت از ما در برابر اضطراب و احساسات ناخوشایند استفاده میکند.
مشکل از جایی شروع میشود که چیزی که قرار بوده موقتاً از ما محافظت کند، به مرور خودش به بخشی از مشکل تبدیل میشود.
اجتناب از درمان یعنی فرد، با وجود اینکه احساس میکند به کمک نیاز دارد، مراجعه به روانشناس یا شروع رواندرمانی را به تعویق میاندازد یا از آن فاصله میگیرد.
این اجتناب میتواند آگاهانه یا ناخودآگاه باشد.
ممکن است فرد واقعاً قصد مراجعه داشته باشد اما هر بار دلیلی برای عقب انداختن آن پیدا کند.
گاهی نیز فرد مشکل خود را انکار میکند یا آن را کماهمیت جلوه میدهد تا مجبور نباشد با احساسات دشوارش روبهرو شود.
بنابراین، اجتناب از درمان همیشه به این معنا نیست که فرد نمیخواهد بهتر شود.
گاهی به این معناست که ذهن او از چیزی که ممکن است در مسیر درمان با آن مواجه شود، میترسد.
ذهن انسان به شکل طبیعی تلاش میکند ما را از درد و تهدید دور کند.
وقتی یک موقعیت باعث اضطراب میشود، فاصله گرفتن از آن میتواند در کوتاهمدت احساس آرامش ایجاد کند.
برای مثال، فردی که از صحبت کردن درباره یک تجربه دردناک میترسد، ممکن است ترجیح دهد درباره آن سکوت کند.
فردی که از قضاوت شدن میترسد، ممکن است به روانشناس مراجعه نکند.
و فردی که از تغییر میترسد، ممکن است به شرایط فعلی، حتی اگر برایش آزاردهنده باشد، ادامه دهد.
در همه این موارد، اجتناب میتواند یک پیام کوتاهمدت به ذهن بدهد:
«فعلاً از این موقعیت دور شدی، پس خطری وجود ندارد.»
اما کاهش اضطراب در کوتاهمدت الزاماً به معنای حل شدن مشکل نیست.
فرض کنید مراجعه به روانشناس برای فردی اضطرابآور است.
او تصمیم میگیرد امروز تماس نگیرد و آن را به هفته بعد موکول کند.
در همان لحظه ممکن است اضطرابش کمتر شود.
ذهن این کاهش اضطراب را تجربه میکند و یاد میگیرد:
«دوری کردن باعث شد حالم بهتر شود.»
بنابراین دفعه بعد، احتمال اجتناب بیشتر میشود.
به این ترتیب ممکن است یک چرخه شکل بگیرد:
اضطراب → اجتناب → آرامش موقت → تقویت اجتناب → باقی ماندن مشکل
در نتیجه، چیزی که ابتدا فقط یک واکنش محافظتی بوده، به مرور تبدیل به الگویی تکرارشونده میشود.
یکی از اشتباهات رایج این است که تصور کنیم اگر درباره یک مشکل صحبت نکنیم، آن مشکل بهتدریج از بین خواهد رفت.
اما احساسات و مشکلات روانشناختی همیشه اینطور عمل نمیکنند.
ممکن است فرد درباره اضطرابش صحبت نکند، اما اضطراب در خواب، روابط، تمرکز یا عملکرد روزانه خودش را نشان دهد.
ممکن است درباره نارضایتی از یک رابطه حرف نزند، اما این نارضایتی به شکل خشم، فاصله گرفتن یا بیاعتمادی ظاهر شود.
ممکن است فرد با یک تجربه دشوار روبهرو نشده باشد، اما همچنان واکنشهای احساسی مرتبط با آن را تجربه کند.
به همین دلیل، نادیده گرفتن مشکل با حل کردن آن تفاوت دارد.
اجتناب همیشه به شکل «من به درمان نیاز ندارم» ظاهر نمیشود.
گاهی بسیار ظریفتر است.
مثلاً:
جستوجوی مداوم برای پیدا کردن «بهترین زمان» برای شروع درمان
تصمیم گرفتن برای مراجعه و بعد لغو کردن آن
کوچک جلوه دادن مشکل
مقایسه کردن خود با افرادی که شرایط سختتری دارند
گفتن «دیگران مشکلات بزرگتری دارند»
تلاش برای حل همه چیز بهتنهایی
سرگرم نگه داشتن دائمی خود برای فکر نکردن به احساسات
تغییر موضوع هنگام صحبت درباره مسائل حساس
ترس از اینکه درمان باعث شود احساسات سختتری تجربه کنیم
گاهی فرد حتی ساعتها درباره درمان مطالعه میکند، اما همچنان قدم عملی برای شروع آن برنمیدارد.
در چنین شرایطی، ممکن است مسئله فقط «آماده نبودن» نباشد؛ بلکه اجتناب از مواجهه نیز نقش داشته باشد.
یکی از دلایل مهم اجتناب از درمان، ترس از قضاوت شدن است.
ممکن است فرد فکر کند:
«اگر روانشناس بفهمد واقعاً چه احساسی دارم، درباره من چه فکری میکند؟»
یا:
«اگر درباره اشتباهاتم صحبت کنم، شاید فکر کند آدم مناسبی نیستم.»
این ترس میتواند باعث شود فرد حتی از بیان بعضی احساسات خودش نیز خجالت بکشد.
اما فضای درمان قرار نیست محلی برای قضاوت باشد.
رواندرمانی فرصتی است برای اینکه فرد بتواند تجربههای خود را با کمک یک متخصص بررسی کند؛ حتی تجربههایی که صحبت کردن درباره آنها در روابط روزمره دشوار است.
باور به خودکفایی میتواند یک ویژگی مثبت باشد، اما وقتی تبدیل به این باور شود که «من نباید از کسی کمک بگیرم»، ممکن است مانعی برای درمان ایجاد کند.
هیچ انسانی قرار نیست همه مشکلات زندگی را بهتنهایی حل کند.
کمک گرفتن از یک متخصص به معنای کنار گذاشتن مسئولیت شخصی نیست.
برعکس، میتواند به فرد کمک کند مشکلاتش را دقیقتر بشناسد و برای تغییر آنها قدمهای آگاهانهتری بردارد.
درخواست کمک میتواند بخشی از مسئولیتپذیری در قبال سلامت روان باشد، نه نشانه ضعف.
گاهی فرد مدتها با یک وضعیت دشوار زندگی کرده و آن شرایط برایش تبدیل به «وضعیت عادی» شده است.
ممکن است اضطراب، تنهایی، بیانگیزگی یا فرسودگی آنقدر طولانی شده باشد که فرد دیگر تصور نکند میتواند زندگی متفاوتی داشته باشد.
در این شرایط، سؤال از «چطور بهتر شوم؟» ممکن است جای خود را به «چطور این شرایط را تحمل کنم؟» بدهد.
عادت کردن به رنج به این معنا نیست که رنج دیگر وجود ندارد.
فقط ممکن است آشنا شده باشد.
یکی از دلایل اجتناب از درمان، ترس از تغییر است.
گاهی وضعیت فعلی برای ما آزاردهنده است، اما آشناست.
تغییر یعنی وارد شدن به قلمرویی که هنوز نمیدانیم چه چیزی در انتظارمان است.
ممکن است فرد بداند یک رابطه برایش مناسب نیست، اما از تنهایی بعد از آن بترسد.
ممکن است بداند باید درباره یک مسئله قدیمی صحبت کند، اما از احساساتی که ممکن است دوباره تجربه کند بترسد.
بنابراین گاهی انسان بین دو ترس قرار میگیرد:
ترس از ماندن در شرایط فعلی و ترس از ناشناختههای تغییر.
رواندرمانی میتواند فضایی ایجاد کند که این تغییر نه به شکل ناگهانی، بلکه بهتدریج و با شناخت بیشتر اتفاق بیفتد.
اگر فرد بارها متوجه میشود که یک مشکل روی زندگیاش تأثیر گذاشته، اما همچنان از روبهرو شدن با آن اجتناب میکند، بهتر است این الگو را جدی بگیرد.
بهخصوص زمانی که مشکل روی مواردی مانند:
روابط خانوادگی و عاطفی
کار یا تحصیل
خواب و انرژی
تمرکز
احساس رضایت از زندگی
اعتمادبهنفس
توانایی مدیریت احساسات
تأثیر گذاشته باشد.
لازم نیست مشکل حتماً به یک بحران بزرگ تبدیل شود تا فرد بتواند از متخصص کمک بگیرد.
شکستن چرخه اجتناب الزاماً با یک تصمیم بزرگ شروع نمیشود.
گاهی یک قدم کوچک کافی است.
اولین قدم میتواند این باشد که به جای پرسیدن «چطور از این احساس خلاص شوم؟»، از خودمان بپرسیم:
«دقیقاً از چه چیزی دارم اجتناب میکنم؟»
بعد میتوان بررسی کرد:
از قضاوت شدن میترسم؟
از صحبت کردن درباره گذشته میترسم؟
از تغییر میترسم؟
فکر میکنم باید همه چیز را خودم حل کنم؟
یا از اینکه با واقعیت یک مسئله روبهرو شوم، اضطراب دارم؟
شناختن دلیل اجتناب، خودش میتواند آغاز تغییر باشد.
بعضی افراد تصور میکنند ابتدا باید کاملاً آماده باشند و بعد به روانشناس مراجعه کنند.
اما واقعیت این است که بسیاری از افراد با ترس، تردید یا حتی مقاومت وارد فرایند درمان میشوند.
لازم نیست همه چیز را از قبل بدانید.
لازم نیست دقیقاً بدانید مشکل چیست.
حتی میتوانید در اولین جلسه بگویید:
«شروع درمان برایم سخت بود و مدتها آن را عقب انداختم.»
همین موضوع میتواند بخشی از گفتوگوی درمانی باشد.
اجتناب ممکن است برای مدتی آرامش ایجاد کند.
اما اگر این آرامش کوتاهمدت باعث شود مشکل برای مدت طولانیتری ادامه پیدا کند، ممکن است هزینه بیشتری داشته باشد.
گاهی چیزی که از آن فرار میکنیم، نه به این دلیل که بیش از حد ضعیف هستیم، بلکه به این دلیل است که ذهنمان تلاش میکند از ما محافظت کند.
شناختن این سازوکار میتواند کمک کند با خودمان مهربانتر باشیم.
هدف این نیست که خودمان را به خاطر اجتناب سرزنش کنیم.
هدف این است که بفهمیم چرا اجتناب میکنیم و آیا هنوز این روش برای ما مفید است یا نه.
نظرات