روایت من از اتاق درمان:
اتاق درمان میبایست امن ترین نقطه جهان باشد. جایی برای بودن مراجع به همان شکلی که هست، دور از نقاب های معمول که گاها برای ادامه زندگی ضروری بوده اند. اتاق درمان حسی شبیه خانه دارد، خانه ای که می شود در آن آرام گرفت؛ آرامش نه همیشه به معنای دور کردن تلاطم های جهان بیرون و درون از مراجع بلکه فراهم کردن فضایی امن که مراجع چشم در چشم این تلاطم ها و نا آرامی ها بنشیند، آن ها را تجربه کند همانطور که بیرون از اتاق درمان تجربه می کند و سپس با کمک درمانگر راهی برای برون رفت یا پذیرش شان بیابد.
شاید اتاق درمان آن فضای اختصاصی باشد برای تمرین بدست آوردن کنترل بر بخش هایی از زندگی و در کنار این، تمرین نشستن با آن بخش های غیر قابل کنترل و دردناک و دست برداشتن از تقلا برای کنترل همه چیز.
کوتاه اینکه اتاق درمان آن فضای امنی ست برای کشف خود و دیدار با بخش های تاریک و روشن وجود با حمایت یک متخصص که تلاش می کند این کشف و شهود در مسیر درستی ادامه پیدا کند.
روان درمانی بزرگسال