
ممکن است سالها از مهاجرت ما گذشته باشد. به زبان کشور محل زندگیمان مسلط شده باشیم، در محیط کار از آن استفاده کنیم، روابط اجتماعی جدیدی ساخته باشیم و حتی بسیاری از افکار روزمره خود را به آن زبان تجربه کنیم.
اما وقتی قرار است درباره عمیقترین احساساتمان صحبت کنیم، گاهی اتفاق متفاوتی میافتد.
ممکن است برای توضیح یک تجربه دردناک، کلمات مناسب را پیدا نکنیم. شاید بتوانیم اتفاقی را بهدرستی تعریف کنیم، اما احساس کنیم چیزی از معنای آن در ترجمه از دست رفته است.
گاهی یک جمله ساده به فارسی میتواند معنایی داشته باشد که بیان همان جمله به زبان دیگری، آن را بهطور کامل منتقل نمیکند.
برای بسیاری از ایرانیان خارج از کشور، زبان فارسی فقط ابزاری برای برقراری ارتباط نیست؛ بلکه زبان خاطرات کودکی، روابط خانوادگی، تجربههای عاطفی و بخش مهمی از هویت فردی آنهاست.
اما آیا این تفاوت در فضای رواندرمانی نیز اهمیت دارد؟
و آیا صحبت کردن با رواندرمانگر به زبان مادری میتواند بر تجربه و کیفیت رابطه درمانی تأثیر بگذارد؟
زبان فقط مجموعهای از واژهها و قواعد دستوری نیست.
ما در جریان رشد، بسیاری از تجربههای عاطفی خود را در بستر زبان میآموزیم. نخستین گفتوگوها با والدین، ابراز محبت، شنیدن سرزنش، تجربه تعارض و بسیاری از خاطرات دوران کودکی ممکن است با زبان مادری پیوند خورده باشند.
به همین دلیل، برای برخی افراد، کلمات در زبان اول بار عاطفی متفاوتی نسبت به زبانهای بعدی دارند.
ممکن است یک عبارت محبتآمیز به فارسی احساس نزدیکی بیشتری ایجاد کند یا بیان یک خاطره دردناک به زبان مادری، احساساتی را زنده کند که هنگام تعریف همان خاطره به زبان دیگری کمتر تجربه میشوند.
پژوهشها درباره دوزبانگی نشان دادهاند که زبان مورد استفاده میتواند بر نحوه تجربه، بیان و یادآوری هیجانها تأثیر بگذارد.
بااینحال، این تفاوت برای همه افراد یکسان نیست. سن یادگیری زبان دوم، میزان استفاده از آن، تجربههای شخصی و زبان روابط مهم فرد، همگی میتوانند در این موضوع نقش داشته باشند.
برای کسی که از کودکی در محیطی چندزبانه رشد کرده است، ممکن است بیش از یک زبان با احساسات عمیق او پیوند داشته باشد.
بنابراین اهمیت زبان مادری در رواندرمانی را نباید به معنای برتری قطعی آن برای همه افراد دانست، بلکه باید آن را بخشی از تجربه شخصی و روانی هر فرد در نظر گرفت.
یکی از تجربههای دشوار برخی مهاجران این است که توانایی ارتباط روزمره به زبان دوم را دارند، اما در بیان احساسات پیچیده با محدودیت مواجه میشوند.
برای مثال، ممکن است فرد بتواند در محیط کار درباره موضوعات تخصصی صحبت کند، اما وقتی قرار است احساس شرم، خشم، فقدان یا تنهایی خود را توضیح دهد، کلمات کافی در اختیار نداشته باشد.
گاهی مسئله فقط محدودیت دایره واژگان نیست.
بعضی تجربههای عاطفی به مفاهیم فرهنگی و روابط اجتماعی خاصی وابستهاند که انتقال دقیق آنها به زبان دیگر دشوار است.
عبارتهایی مانند «رودربایستی داشتن»، «دلخوری»، «دلتنگی» یا «احساس عذاب وجدان در برابر خانواده» ممکن است معادلهایی در زبانهای دیگر داشته باشند، اما معنای شخصی و فرهنگی آنها همیشه بهطور کامل با یک ترجمه منتقل نمیشود.
برای مثال، وقتی فردی میگوید «نمیتوانم به مادرم نه بگویم، چون رودربایستی دارم»، درک این جمله ممکن است به شناخت روابط خانوادگی، انتظارات فرهنگی و شیوه ابراز مخالفت در محیطی که فرد در آن رشد کرده است نیاز داشته باشد.
در رواندرمانی، همین تفاوتهای ظریف میتوانند اهمیت پیدا کنند.
زیرا هدف درمان فقط انتقال اطلاعات درباره اتفاقات زندگی نیست؛ بلکه شناخت معنایی است که آن اتفاقات برای فرد دارند.
در برخی افراد، صحبت کردن درباره تجربههای دشوار به زبان دوم میتواند با احساس فاصله عاطفی بیشتری همراه باشد.
ممکن است فرد هنگام تعریف یک خاطره دردناک به زبان دوم، آرامتر یا کمتر درگیر احساسات به نظر برسد، اما وقتی همان تجربه را به زبان مادری بیان میکند، واکنش عاطفی متفاوتی داشته باشد.
در روانشناسی دوزبانگی، این تفاوت گاهی با مفهوم فاصله عاطفی مرتبط با زبان توضیح داده میشود.
بااینحال، چنین فاصلهای الزاماً منفی نیست.
برای بعضی افراد، صحبت کردن به زبان دوم میتواند تحمل مواجهه با موضوعات بسیار دردناک را آسانتر کند.
در مقابل، برای برخی دیگر، استفاده از زبان مادری امکان ارتباط نزدیکتر با احساسات و خاطرات را فراهم میکند.
از نگاه رواندرمانی تحلیلی، این تفاوت میتواند موضوعی قابل بررسی باشد.
برای مثال، ممکن است درمانگر و مراجع به این موضوع توجه کنند که چرا صحبت درباره یک تجربه مشخص به یک زبان آسانتر و به زبان دیگر دشوارتر است.
گاهی انتخاب زبان، بخشی از شیوه فرد برای تنظیم فاصله عاطفی با تجربههای درونی خودش است.
بنابراین هدف رواندرمانی نباید مجبور کردن فرد به صحبت کردن در یک زبان خاص باشد؛ بلکه ایجاد شرایطی است که بتواند به شکلی مناسب و قابلتحمل با تجربههای خود ارتباط برقرار کند.
بسیاری از خاطرات اولیه زندگی ما در محیطی شکل گرفتهاند که زبان مادری در آن حضور داشته است.
صدای والدین، گفتوگوهای خانوادگی، تجربه مدرسه، دوستیهای دوران کودکی و حتی بعضی تعارضهای عاطفی، ممکن است با کلمات و عبارتهای مشخصی در حافظه ما ثبت شده باشند.
برخی پژوهشها نشان میدهند که زبان مورد استفاده هنگام یادآوری میتواند بر دسترسی به خاطرات و نحوه بازسازی آنها تأثیر داشته باشد.
برای مثال، فردی که بخش بزرگی از کودکی خود را در ایران گذرانده است، ممکن است هنگام صحبت به فارسی جزئیات یا احساساتی را به یاد بیاورد که در زبان دوم کمتر در دسترس او بودهاند.
این موضوع بهویژه در رواندرمانیهایی که به تجربههای گذشته، روابط اولیه و الگوهای عاطفی توجه میکنند، قابلتأمل است.
در رواندرمانی تحلیلی، گاهی شناخت یک تجربه فقط به معنای یادآوری اتفاقی از گذشته نیست.
بلکه مهم است فرد بتواند احساسات، برداشتها و معنایی را که آن تجربه در زندگی روانی او پیدا کرده است نیز بررسی کند.
زبان میتواند در این فرایند نقش داشته باشد؛ هرچند دسترسی به خاطرات و پردازش عاطفی آنها به عوامل متعدد دیگری نیز وابسته است.
در رواندرمانی تحلیلی، توجه به کلمات، شیوه روایت تجربهها، سکوتها و احساساتی که در رابطه درمانی شکل میگیرند، اهمیت دارد.
گاهی یک واژه که فرد بارها از آن استفاده میکند، میتواند سرنخی برای شناخت معنای شخصی یک تجربه باشد.
برای مثال، فرد ممکن است هنگام صحبت درباره روابط خانوادگی مرتب از عبارت «باید تحمل کنم» استفاده کند.
در جریان درمان میتوان بررسی کرد که این «باید» از کجا آمده است، چه معنایی برای فرد دارد و چگونه در روابط کنونی او تکرار میشود.
یا ممکن است فرد هنگام صحبت درباره خشم خود از عبارت «بیاحترامی» استفاده کند، درحالیکه معنای این مفهوم برای او با تجربههای خانوادگی و فرهنگی خاصی پیوند خورده است.
در چنین شرایطی، آشنایی درمانگر با زبان و زمینه فرهنگی مراجع میتواند به درک دقیقتر این ظرافتها کمک کند.
البته صرف فارسیزبان بودن درمانگر، تضمینکننده شناخت کامل تجربه روانی مراجع نیست.
حتی دو نفر که زبان مادری مشترکی دارند، ممکن است از نظر ارزشها، تجربیات خانوادگی، موقعیت اجتماعی و برداشتهای فرهنگی تفاوتهای قابلتوجهی داشته باشند.
به همین دلیل، درمانگر همچنان باید با کنجکاوی و بدون پیشفرض به تجربه منحصربهفرد هر فرد توجه کند.
یکی از عوامل مهم در فرایند رواندرمانی، کیفیت رابطه میان درمانگر و مراجع است.
احساس امنیت، اعتماد، امکان صحبت کردن بدون ترس از قضاوت و توافق بر سر اهداف درمان، از جنبههای مهم این رابطه هستند.
برای بعضی مهاجران، صحبت کردن با درمانگری که زبان مادری آنها را میداند میتواند شکلگیری ارتباط اولیه را آسانتر کند.
ممکن است فرد احساس کند لازم نیست برای توضیح هر تجربه عاطفی ابتدا آن را ترجمه کند یا درباره زمینه فرهنگی یک موضوع توضیحات طولانی بدهد.
این تجربه میتواند بهویژه زمانی اهمیت پیدا کند که فرد درباره موضوعات حساسی مانند روابط خانوادگی، تعارضهای زناشویی، احساس گناه، مشکلات هویتی یا تجربه مهاجرت صحبت میکند.
بااینحال، کیفیت رابطه درمانی فقط به اشتراک زبان وابسته نیست.
صلاحیت حرفهای درمانگر، رویکرد درمانی مناسب، رعایت اصول اخلاقی، توانایی درک تجربه فرد و احساس اعتماد متقابل نیز نقش اساسی دارند.
زبان مشترک میتواند یکی از عوامل تسهیلکننده رابطه درمانی باشد، اما بهتنهایی جایگزین شایستگی تخصصی درمانگر نمیشود.
برای ایرانیان خارج از کشور، برخی چالشهای روانی ممکن است با تجربه زندگی میان دو محیط فرهنگی ارتباط داشته باشند.
مهاجرت میتواند فرد را در موقعیتهایی قرار دهد که ارزشها، انتظارات و شیوههای ارتباطی آموختهشده در گذشته، با شرایط زندگی جدید تفاوت داشته باشند.
برای مثال، ممکن است فرد در محیطی رشد کرده باشد که تصمیمهای خانوادگی نقش مهمی در انتخابهای شخصی داشتهاند، اما اکنون در جامعهای زندگی کند که استقلال فردی اهمیت بیشتری دارد.
یا ممکن است درباره مرزبندی در روابط، انتخاب شریک زندگی، نقش والدین در فرزندپروری و بیان احساسات، با انتظارات متفاوتی مواجه شود.
این تفاوتها لزوماً به معنای بهتر یا بدتر بودن یکی از فرهنگها نیستند.
اما میتوانند تعارضهایی ایجاد کنند که شناخت آنها به درک تجربه روانی فرد کمک کند.
در چنین شرایطی، آشنایی درمانگر با زمینه فرهنگی ایرانی میتواند امکان گفتوگو درباره این تعارضها را فراهم کند.
برای مثال، احساس گناه ناشی از فاصله گرفتن از والدین ممکن است فقط یک نگرانی فردی نباشد، بلکه با برداشت شخص از وظیفه فرزندی، وفاداری خانوادگی و استقلال نیز پیوند داشته باشد.
رواندرمانی میتواند فضایی برای بررسی این موضوعات باشد، بدون آنکه فرد مجبور شود میان هویت فرهنگی گذشته و زندگی فعلی خود یکی را بهطور کامل کنار بگذارد.
خیر. چنین نتیجهگیریای درست نیست.
رواندرمانی به زبان دوم یا زبان کشور محل زندگی نیز میتواند مؤثر و مناسب باشد.
بسیاری از افراد مهاجر با درمانگرانی کار میکنند که زبان مادری مشترکی با آنها ندارند و تجربه درمانی ارزشمندی به دست میآورند.
حتی برخی افراد ممکن است ترجیح دهند درباره بعضی تجربهها به زبان دوم صحبت کنند.
برای مثال، فردی که بخش مهمی از زندگی بزرگسالی خود را در یک کشور دیگر گذرانده است، ممکن است مفاهیم مربوط به روابط فعلی، محیط کار یا هویت جدیدش را در زبان آن کشور راحتتر بیان کند.
همچنین استفاده از زبان دوم برای برخی افراد میتواند فاصله عاطفی مناسبی ایجاد کند و گفتوگو درباره موضوعات دشوار را قابلتحملتر سازد.
بنابراین انتخاب زبان رواندرمانی باید با توجه به نیازها، تجربهها و ترجیحات فرد انجام شود.
آنچه اهمیت دارد این است که فرد بتواند احساسات خود را تا حد امکان دقیق بیان کند، تجربه شود که حرفهایش فهمیده میشوند و رابطهای حرفهای و قابلاعتماد با درمانگر برقرار کند.
یکی از چالشهای ایرانیان خارج از کشور، دسترسی به رواندرمانگر فارسیزبان متناسب با نیازهای تخصصی آنهاست.
در برخی شهرها یا کشورها ممکن است تعداد درمانگران فارسیزبان محدود باشد یا مراجعه حضوری به درمانگری مناسب به دلایل جغرافیایی و زمانی دشوار شود.
رواندرمانی آنلاین میتواند بخشی از این محدودیتها را کاهش دهد.
فرد میتواند بدون نیاز به حضور در یک مرکز درمانی مشخص، از محل زندگی خود با درمانگر ارتباط برقرار کند.
این امکان بهویژه برای افرادی که در شهرهای کوچکتر زندگی میکنند، مشغله کاری دارند یا به دلیل شرایط خانوادگی امکان مراجعه حضوری منظم ندارند، میتواند مفید باشد.
بااینحال، رواندرمانی آنلاین نیز مانند درمان حضوری نیازمند توجه به مسائل تخصصی، محرمانگی، کیفیت ارتباط، تناسب این شیوه با شرایط مراجع و الزامات قانونی محل ارائه و دریافت خدمات است.
همچنین ممکن است درمان آنلاین برای همه افراد یا همه شرایط بالینی مناسب نباشد.
اگر تصمیم گرفتهاید رواندرمانی را به زبان فارسی آغاز کنید، بهتر است علاوه بر زبان مشترک، به تناسب تخصص درمانگر با نیازهای خود نیز توجه داشته باشید.
برای مثال، فردی که در روابط عاطفی خود با الگوهای تکرارشونده مواجه است، ممکن است به درمانگری نیاز داشته باشد که در زمینه مشکلات ارتباطی و رواندرمانی بزرگسالان تجربه داشته باشد.
در مقابل، خانوادهای که پس از مهاجرت با دشواریهای فرزندپروری روبهرو شده است، ممکن است از خدمات تخصصی کودک و نوجوان یا مشاوره والدین بهره ببرد.
همچنین آشنایی با رویکردهای درمانی مختلف میتواند در انتخاب مناسبتر کمککننده باشد.
رواندرمانی تحلیلی، درمان شناختیرفتاری (CBT)، طرحوارهدرمانی و سایر رویکردهای معتبر، هرکدام چارچوبها و روشهای متفاوتی برای شناخت و رسیدگی به مشکلات روانشناختی دارند.
در نهایت، انتخاب درمانگر باید بر اساس مجموعهای از عوامل انجام شود؛ از جمله صلاحیت حرفهای، تجربه تخصصی، رویکرد درمانی، شرایط فرد و کیفیت رابطه درمانی.
خیر.
رواندرمانی فقط برای زمانهایی نیست که فرد با بحران شدید روانی مواجه شده باشد.
گاهی فرد پس از مهاجرت با احساس تنهایی، مشکلات ارتباطی، دلتنگی، تغییر هویت یا فشارهای سازگاری روبهرو میشود و میخواهد این تجربهها را بهتر بشناسد.
گاهی نیز مسئله مستقیماً به مهاجرت مربوط نیست.
ممکن است فرد بخواهد درباره روابط عاطفی، اضطراب، کمالگرایی، تجربههای دوران کودکی یا مشکلات تکرارشونده در زندگی خود صحبت کند.
در چنین شرایطی، رواندرمانی میتواند فرصتی برای شناخت عمیقتر احساسات، افکار و الگوهای رفتاری فراهم کند.
قرار نیست برای مراجعه به رواندرمانگر منتظر بمانیم تا مشکلات از کنترل خارج شوند.