
گاهی میدانیم حالمان خوب نیست، میدانیم یک مشکل مدتهاست ذهنمان را درگیر کرده یا حتی متوجه شدهایم که بعضی الگوهای رفتاری و احساسی زندگیمان را تحت تأثیر قرار دادهاند؛ اما با این حال، برای مراجعه به روانشناس اقدامی نمیکنیم.
ممکن است بارها با خودمان بگوییم:
«فعلاً خودم حلش میکنم.»
«شاید با گذشت زمان بهتر شود.»
«الان شرایط مناسبی برای درمان ندارم.»
«مشکل من آنقدر جدی نیست که نیاز به روانشناس داشته باشم.»
این تعلل همیشه به معنای بینیازی به درمان نیست. گاهی پشت آن، ترس از درمان، ترس از مواجهه با احساسات، نگرانی از قضاوت شدن یا سازوکار اجتناب قرار دارد.
اما چرا شروع رواندرمانی برای بعضی افراد دشوار است؟
ترس از درمان میتواند به احساس اضطراب، نگرانی یا مقاومت در برابر مراجعه به روانشناس یا شروع رواندرمانی اشاره داشته باشد.
این ترس برای هر فرد شکل متفاوتی دارد. بعضی افراد از صحبت کردن درباره گذشته میترسند، بعضی از قضاوت شدن، بعضی از روبهرو شدن با احساسات دردناک و بعضی دیگر نگران هستند که درمان باعث شود شرایطشان پیچیدهتر شود.
گاهی هم فرد دقیقاً نمیداند از چه چیزی میترسد؛ فقط هر بار که تصمیم میگیرد برای درمان اقدام کند، آن را به آینده موکول میکند.
این همان جایی است که میتوان به مفهوم اجتناب توجه کرد.
ذهن انسان بهطور طبیعی تلاش میکند ما را از درد، تهدید و تجربههای ناخوشایند دور نگه دارد.
وقتی چیزی برای ما اضطرابآور است، فاصله گرفتن از آن میتواند در کوتاهمدت احساس آرامش ایجاد کند.
برای مثال، اگر صحبت کردن درباره یک تجربه گذشته باعث اضطراب شود، ممکن است ترجیح دهیم اصلاً درباره آن صحبت نکنیم.
اگر پذیرفتن یک مشکل برایمان سخت باشد، ممکن است آن را کوچک جلوه دهیم.
اگر مراجعه به روانشناس برایمان ترسناک باشد، ممکن است تصمیم بگیریم «بعداً» اقدام کنیم.
این رفتارها میتوانند در کوتاهمدت اضطراب را کاهش دهند، اما همیشه مشکل اصلی را حل نمیکنند.
به همین دلیل، اجتناب از درمان گاهی خودش به عاملی برای ادامه پیدا کردن مشکل تبدیل میشود.
یکی از دلایل رایج ترس از مراجعه به روانشناس، نگرانی از قضاوت شدن است.
ممکن است فرد با خودش فکر کند:
«اگر درباره افکارم صحبت کنم، روانشناس درباره من چه فکری میکند؟»
«اگر از مشکلات رابطهام بگویم، شاید فکر کند آدم اشتباهی هستم.»
«اگر اعتراف کنم که از پس شرایط زندگیام برنمیآیم، یعنی ضعیف هستم؟»
این نگرانیها میتوانند باعث شوند فرد بخشهایی از تجربه خود را پنهان کند یا اصلاً برای دریافت کمک اقدام نکند.
در حالی که یکی از اهداف رواندرمانی ایجاد فضایی امن برای صحبت کردن درباره تجربههایی است که شاید بیان آنها در زندگی روزمره آسان نباشد.
درمان قرار نیست دادگاه باشد.
قرار نیست فرد برای احساسات، اشتباهات یا تجربههایش محاکمه شود.
این باور که «باید بتوانم خودم از پس همه چیز بربیایم» میتواند یکی از موانع مهم کمک گرفتن باشد.
استقلال و توانایی حل مسئله ارزشمند هستند، اما مستقل بودن به این معنا نیست که همیشه باید همه مشکلات را بهتنهایی حل کنیم.
همانطور که برای یک مشکل جسمی ممکن است به پزشک مراجعه کنیم، برای شناخت و مدیریت مشکلات روانشناختی نیز میتوان از متخصص کمک گرفت.
کمک گرفتن لزوماً نشانه ناتوانی نیست؛ گاهی نشانه این است که فرد مشکل خود را جدی گرفته و تصمیم دارد برای آن کاری انجام دهد.
یکی از دلایل جالبی که باعث میشود افراد درمان را به تأخیر بیندازند، عادت کردن به شرایط نامطلوب است.
ممکن است فرد مدت زیادی با اضطراب، تنهایی، فرسودگی، نارضایتی از رابطه یا احساس بیانگیزگی زندگی کرده باشد.
در ابتدا این وضعیت آزاردهنده بوده، اما به مرور تبدیل به بخشی آشنا از زندگی شده است.
گاهی حتی فرد نمیپرسد:
«چطور میتوانم بهتر زندگی کنم؟»
بلکه فقط تلاش میکند:
«چطور همین شرایط را تحمل کنم؟»
این تفاوت مهمی است.
هدف رواندرمانی فقط کاهش یک علامت نیست؛ میتواند فرصتی برای شناخت الگوهایی باشد که فرد سالها با آنها زندگی کرده است.
گاهی افراد تصور میکنند فقط زمانی باید به روانشناس مراجعه کنند که مشکلشان بسیار شدید شده باشد.
اما برای شروع درمان لازم نیست حتماً به نقطه بحران رسیده باشیم.
اگر یک مشکل برای مدت طولانی ادامه دارد، روابط ما را تحت تأثیر قرار داده، عملکردمان را در کار یا تحصیل کاهش داده یا باعث شده کیفیت زندگیمان پایین بیاید، صحبت با یک متخصص میتواند قابل بررسی باشد.
رواندرمانی فقط برای زمانی نیست که «دیگر هیچ راهی نمانده است».
گاهی میتوان پیش از شدیدتر شدن یک مشکل، برای شناخت و مدیریت آن اقدام کرد.
یکی دیگر از نگرانیهای رایج این است که فرد تصور کند با شروع درمان، ناگهان مجبور خواهد شد تمام گذشته یا تمام احساسات دشوار خود را مرور کند.
اما رواندرمانی یک فرایند تدریجی است.
قرار نیست فرد همه چیز را در اولین جلسه تعریف کند.
درمانگر و مراجع بهتدریج درباره موضوعاتی که برای درمان اهمیت دارند صحبت میکنند و مسیر درمان متناسب با شرایط و نیازهای فرد پیش میرود.
بنابراین، شروع درمان الزاماً به معنای مواجهه ناگهانی با تمام چیزهایی نیست که از آنها میترسیم.
گاهی اولین قدم فقط گفتن همین جمله است:
«نمیدانم دقیقاً چه مشکلی دارم، اما احساس میکنم به کمک نیاز دارم.»
اجتناب همیشه به معنای یک مشکل جدی نیست. همه ما گاهی تصمیمهایی را به تعویق میاندازیم.
اما اگر فرد بارها تصمیم به مراجعه میگیرد و هر بار به دلیل ترس، شرم، نگرانی یا انکار آن را عقب میاندازد، بهتر است به این الگو توجه کند.
میتوان از خود پرسید:
دقیقاً از چه چیزی میترسم؟
اگر به روانشناس مراجعه کنم، چه چیزی ممکن است اتفاق بیفتد؟
آیا از خود درمان میترسم یا از چیزی که ممکن است درباره خودم کشف کنم؟
اگر هیچ تغییری ایجاد نکنم، شرایط من در چند ماه آینده چگونه خواهد بود؟
گاهی همین سؤالها میتوانند کمک کنند بفهمیم مسئله فقط «نخواستن درمان» نیست؛ بلکه ممکن است ترس از مواجهه با تغییر در میان باشد.
شروع رواندرمانی لزوماً به معنای این نیست که همه مشکلاتمان را حل کردهایم یا آمادهایم تمام زندگی خود را تغییر دهیم.
گاهی شروع درمان فقط یعنی پذیرفتهایم که یک مسئله وجود دارد و میخواهیم آن را بهتر بفهمیم.
این شناخت میتواند نقطه شروع مهمی باشد.
در یک فضای حرفهای و امن، فرد میتواند درباره احساسات، افکار، روابط و تجربههایی صحبت کند که شاید تاکنون فرصت بررسی آنها را نداشته است.
هدف این نیست که گذشته را تغییر دهیم؛ بلکه میتوانیم تلاش کنیم رابطه خودمان را با تجربههای گذشته و شرایط امروز بهتر بشناسیم.
اگر مدتهاست به مراجعه به روانشناس فکر میکنید اما هر بار آن را عقب میاندازید، لازم نیست خودتان را مجبور کنید یکباره تمام ترسهایتان را کنار بگذارید.
میتوانید از یک قدم کوچک شروع کنید.
مثلاً ابتدا درباره نگرانی خود از درمان فکر کنید یا حتی در اولین جلسه همین موضوع را با روانشناس مطرح کنید:
«شروع درمان برایم سخت است و نمیدانم چرا.»
همین جمله میتواند بخشی از فرایند درمان باشد.
لازم نیست برای مراجعه به روانشناس کاملاً بدون ترس باشید.
گاهی شجاعت به معنای نترسیدن نیست؛ بلکه به معنای برداشتن یک قدم، با وجود ترس است.
گاهی پشت جمله «من به روانشناس نیاز ندارم» ممکن است ترس، شرم، اجتناب یا نگرانی از تغییر وجود داشته باشد.
ذهن ما برای محافظت از ما، گاهی تلاش میکند ما را از چیزهایی که دردناک به نظر میرسند دور نگه دارد.
اما چیزی که در کوتاهمدت از آن فرار میکنیم، لزوماً در بلندمدت از بین نمیرود.
احساسات پردازشنشده، مشکلات حلنشده و الگوهای تکرارشونده ممکن است همچنان در شکل دیگری خودشان را نشان دهند.
شروع درمان میتواند فرصتی باشد برای اینکه به جای ادامه دادن چرخه اجتناب، با کمک یک متخصص، آنچه را تجربه میکنیم بهتر بشناسیم.