ترس از شروع درمان, چرا ذهن ما برای محافظت از ما اجتناب می‌کند؟

پارمیدا کیانی راد
سه‌شنبه, 17 شهریور 1405

دسته بندی :

زمان مطالعه : 5دقیقه

ترس از شروع روان‌درمانی؛ چرا از درمان اجتناب می‌کنیم؟


ترس از شروع درمان، چرا ذهن ما برای محافظت از ما اجتناب می‌کند؟

گاهی می‌دانیم که حالمان خوب نیست.
می‌دانیم چیزی در زندگی، رابطه، مهاجرت یا درون خودمان نیاز به توجه دارد. حتی ممکن است مدت‌هاست به این فکر کنیم که با یک روان‌شناس یا روان‌درمانگر صحبت کنیم.

اما هر بار که تصمیم می‌گیریم قدمی برداریم، اتفاقی می‌افتد.

قرار را عقب می‌اندازیم.
شماره‌ای را که پیدا کرده‌ایم ذخیره می‌کنیم، اما تماس نمی‌گیریم.
صفحه‌ی روان‌درمانگر را باز می‌کنیم، چند دقیقه می‌خوانیم و می‌بندیم.
با خودمان می‌گوییم «شاید خودم بتوانم حلش کنم»، «الان وقتش نیست» یا «شاید آن‌قدرها هم جدی نباشد».

این تجربه برای بسیاری از افراد آشناست.

اما چرا وقتی بخشی از وجودمان کمک می‌خواهد، بخش دیگری از ما مانع دریافت آن می‌شود؟

وقتی شروع درمان خودش اضطراب‌آور است

تصور رایجی وجود دارد که اگر فردی واقعاً به درمان نیاز داشته باشد، حتماً با اشتیاق برای دریافت کمک اقدام می‌کند.

اما واقعیت پیچیده‌تر است.

شروع روان‌درمانی به معنای وارد شدن به بخش‌هایی از زندگی است که شاید مدت‌ها از آن‌ها فاصله گرفته‌ایم. ممکن است قرار باشد درباره‌ی ترس‌ها، شکست‌ها، روابط دشوار، فقدان‌ها، خشم، احساس گناه یا تجربه‌هایی صحبت کنیم که حتی فکر کردن به آن‌ها هم ناراحت‌کننده است.

برای همین، گاهی چیزی که از آن می‌ترسیم خودِ «درمان» نیست؛ بلکه مواجهه با چیزهایی است که درمان ممکن است آن‌ها را به سطح بیاورد.

ذهن ما ممکن است بپرسد:

«اگر شروع کنم، مجبور می‌شوم درباره‌ی چیزهایی حرف بزنم که نمی‌خواهم به یاد بیاورم؟»

«اگر درمانگر درباره‌ی من قضاوت کند چه؟»

«اگر بفهمم مشکلم خیلی جدی‌تر از چیزی است که فکر می‌کردم چه؟»

«اگر شروع کنم و نتوانم ادامه بدهم چه؟»

«اگر تغییر کردن از ماندن در همین شرایط سخت‌تر باشد چه؟»

این پرسش‌ها می‌توانند حتی بدون اینکه آگاهانه متوجه باشیم، ما را به سمت عقب‌نشینی سوق دهند.

اجتناب چیست؟

اجتناب یکی از واکنش‌های طبیعی انسان در برابر اضطراب و موقعیت‌های تهدیدکننده است.

وقتی چیزی برای ما ترسناک، دردناک یا ناشناخته است، ذهن تلاش می‌کند ما را از آن دور کند. این دور شدن ممکن است در کوتاه‌مدت احساس آرامش ایجاد کند.

مثلاً تصور کنید تصمیم گرفته‌اید برای اولین جلسه‌ی درمان وقت بگیرید. همین که به تماس گرفتن فکر می‌کنید، اضطراب بالا می‌رود. بنابراین تصمیم می‌گیرید «فعلاً بی‌خیالش شوم».

در همان لحظه اضطراب کاهش پیدا می‌کند.

مغز این تجربه را ثبت می‌کند:

«وقتی از این موقعیت دور شدم، احساس بهتری پیدا کردم.»

به همین دلیل ممکن است در دفعات بعد نیز همین رفتار تکرار شود.

به این ترتیب، اجتناب می‌تواند به یک چرخه تبدیل شود:

اضطراب → اجتناب → آرامش موقت → تقویت اجتناب → بازگشت اضطراب

مشکل اینجاست که چیزی که در کوتاه‌مدت ما را آرام می‌کند، ممکن است در بلندمدت باعث شود مشکل همچنان باقی بماند.

ذهن همیشه به دنبال خوشحال کردن ما نیست؛ به دنبال محافظت از ماست

یکی از نکات مهم درباره‌ی اجتناب این است که لزوماً به معنای ضعف، تنبلی یا بی‌ارادگی نیست.

ذهن انسان دائماً در حال ارزیابی محیط و تجربه‌های درونی است تا بفهمد چه چیزی می‌تواند تهدیدکننده باشد.

گاهی این سیستم محافظتی بیش از اندازه فعال می‌شود.

اگر تجربه‌ای در گذشته با درد، شرم، طرد شدن یا ناامنی همراه بوده باشد، ذهن ممکن است بعدها حتی در موقعیت‌هایی که واقعاً خطرناک نیستند، همان واکنش محافظتی را فعال کند.

در چنین شرایطی، مراجعه به روان‌درمانگر ممکن است برای فرد معنایی فراتر از یک قرار ساده داشته باشد.

ممکن است ناخودآگاه شبیه این باشد:

«اگر درباره‌ی این موضوع حرف بزنم، دوباره با همان درد روبه‌رو می‌شوم.»

بنابراین ذهن تلاش می‌کند ما را از آن تجربه دور نگه دارد.

این محافظت شاید زمانی برای بقا یا تحمل یک شرایط دشوار مفید بوده باشد؛ اما در زمان حال ممکن است مانع تجربه‌ی جدیدی شود که می‌تواند به بهبود کمک کند.

چرا درد آشنا گاهی از تغییر ناآشنا راحت‌تر است؟

یکی از دلایل مهم ماندن در شرایط دشوار، آشنا بودن آن شرایط است.

ممکن است فرد سال‌ها با اضطراب، تنهایی، تعارض در رابطه یا احساس ناکافی بودن زندگی کرده باشد. این وضعیت ناراحت‌کننده است، اما برای ذهن او «شناخته‌شده» است.

در مقابل، تغییر ناشناخته است.

درمان ممکن است به معنای تغییر دادن الگوهایی باشد که سال‌ها با آن‌ها زندگی کرده‌ایم. حتی اگر این الگوها برایمان آزاردهنده باشند، بخشی از زندگی و هویت ما شده‌اند.

به همین دلیل گاهی ذهن ترجیح می‌دهد:

«همین وضعیت سخت را تحمل کنم، چون می‌دانم چیست؛ تا اینکه وارد چیزی شوم که نمی‌دانم چه خواهد شد.»

این مسئله یکی از دلایلی است که شروع درمان می‌تواند دشوارتر از چیزی باشد که از بیرون به نظر می‌رسد.

ترس از قضاوت شدن

یکی دیگر از موانع رایج، ترس از قضاوت شدن است.

بسیاری از افراد پیش از شروع درمان با خودشان فکر می‌کنند:

«اگر روان‌شناس بفهمد واقعاً چه افکاری دارم، درباره‌ام چه فکری می‌کند؟»

«اگر درباره‌ی رابطه‌ام صحبت کنم، فکر نمی‌کند آدم اشتباهی هستم؟»

«اگر بگویم از چیزی می‌ترسم که از نظر دیگران منطقی نیست، چه؟»

این نگرانی به‌خصوص زمانی شدیدتر می‌شود که فرد در زندگی خود تجربه‌ی قضاوت، سرزنش یا نادیده گرفته شدن داشته باشد.

اما فضای روان‌درمانی قرار نیست دادگاه باشد.

درمانگر قرار نیست درباره‌ی ارزشمند بودن یا نبودن فرد تصمیم بگیرد. هدف درمان، ایجاد فضایی امن برای شناخت تجربه‌های فرد و پیدا کردن راه‌هایی برای مواجهه‌ی سالم‌تر با آن‌هاست.

«من خودم باید بتوانم از پسش بربیایم»

گاهی مانع دیگری وجود دارد که از بیرون شبیه اعتمادبه‌نفس است، اما ممکن است در عمق خود با دشواریِ درخواست کمک مرتبط باشد.

ممکن است فرد با خودش بگوید:

«من آدم قوی‌ای هستم.»

«دیگران مشکلات بزرگ‌تری دارند.»

«خودم باید بتوانم این مسئله را حل کنم.»

البته استقلال و توانمندی ارزشمند است. اما توانایی درخواست کمک نیز بخشی از مراقبت از خود است.

مراجعه به روان‌درمانگر به این معنا نیست که فرد توانایی حل مسئله ندارد. گاهی معنایش این است که فرد تصمیم گرفته است مسئله را به جای تحمل کردنِ تنهایی، در یک رابطه‌ی حرفه‌ای و امن بررسی کند.

وقتی مهاجرت، شروع درمان را پیچیده‌تر می‌کند

برای ایرانیانی که خارج از کشور زندگی می‌کنند، تجربه‌ی شروع درمان ممکن است پیچیدگی‌های دیگری نیز داشته باشد.

مهاجرت معمولاً فقط تغییر یک آدرس نیست. تغییر محیط زندگی می‌تواند با دور شدن از خانواده و شبکه‌ی حمایتی، تغییر نقش‌های اجتماعی، تفاوت‌های فرهنگی، فشارهای شغلی، تنهایی یا دشواری در برقراری ارتباط همراه شود.

در چنین شرایطی ممکن است فرد حتی برای درخواست کمک هم دچار تردید شود.

از طرفی، صحبت کردن درباره‌ی تجربه‌های شخصی به زبانی که فرد با آن احساس راحتی بیشتری دارد، برای بسیاری از افراد اهمیت دارد.

گاهی فرد می‌تواند احساسات پیچیده‌ی خود را به فارسی بسیار دقیق‌تر بیان کند؛ احساساتی که ترجمه کردن آن‌ها به زبان دیگری ممکن است دشوار باشد.

دسترسی به روان‌شناس یا روان‌درمانگر فارسی‌زبان می‌تواند در چنین شرایطی تجربه‌ی شروع درمان را برای فرد آشناتر و قابل‌دسترس‌تر کند.

آیا باید خیلی حالم بد باشد تا به روان‌درمانگر مراجعه کنم؟

خیر.

یکی از باورهای رایج این است که روان‌درمانی فقط زمانی ضروری است که فرد به نقطه‌ی بحرانی رسیده باشد.

در حالی که روان‌درمانی می‌تواند برای موقعیت‌های مختلفی مفید باشد؛ از مشکلات عاطفی و اضطراب گرفته تا چالش‌های ارتباطی، مهاجرت، سوگ، تغییرات مهم زندگی و الگوهایی که فرد احساس می‌کند بارها در زندگی‌اش تکرار می‌شوند.

قرار نیست صبر کنیم تا یک مشکل آن‌قدر بزرگ شود که دیگر نتوانیم آن را نادیده بگیریم.

گاهی مراجعه به درمانگر زمانی اتفاق می‌افتد که فرد فقط می‌خواهد بهتر خودش را بشناسد و بفهمد چرا در موقعیت‌های خاص، واکنش‌هایی تکراری نشان می‌دهد.

اولین قدم لازم نیست بزرگ باشد

اگر شروع درمان برایتان اضطراب‌آور است، شاید لازم نباشد از خودتان انتظار داشته باشید که همین امروز همه‌چیز را حل کنید.

گاهی اولین قدم فقط پذیرفتن این جمله است:

«من از شروع درمان می‌ترسم و همین ترس هم ارزش بررسی کردن دارد.»

بعد می‌توان قدم را کوچک‌تر کرد.

جست‌وجوی یک درمانگر مناسب.
خواندن درباره‌ی رویکرد درمانی او.
نوشتن نگرانی‌هایی که درباره‌ی درمان دارید.
یا فقط گرفتن یک وقت اولیه برای آشنایی و بررسی اینکه آیا این رابطه‌ی درمانی برای شما مناسب است یا نه.

قرار نیست در اولین جلسه همه‌چیز را تعریف کنید.

قرار نیست از همان ابتدا پاسخ همه‌ی سؤال‌ها را داشته باشید.

و قرار نیست درمانگر از شما انتظار داشته باشد که آماده‌ی مواجهه با همه‌چیز باشید.

شاید اجتناب، دشمن شما نباشد

اگر مدت‌هاست درمان را عقب می‌اندازید، شاید به جای سرزنش کردن خودتان، بتوانید با کنجکاوی به این رفتار نگاه کنید.

از خودتان بپرسید:

«من دقیقاً از چه چیزی می‌ترسم؟»

آیا از قضاوت شدن می‌ترسم؟

از مواجهه با گذشته؟

از تغییر؟

از وابسته شدن؟

از اینکه متوجه شوم مسئله‌ای که دارم جدی‌تر از چیزی است که تصور می‌کردم؟

یا شاید از اینکه برای اولین بار مجبور شوم درباره‌ی چیزی حرف بزنم که سال‌ها سکوت کرده‌ام؟

پشت بسیاری از رفتارهای اجتنابی، نیازی برای محافظت وجود دارد.

بنابراین هدف این نیست که با ذهن خودمان بجنگیم و به زور آن را مجبور کنیم که نترسد.

گاهی بهتر است ابتدا بفهمیم ذهن ما از چه چیزی تلاش می‌کند محافظت‌مان کند.

درمان می‌تواند از جایی شروع شود که هنوز مطمئن نیستید

ممکن است هنوز مطمئن نباشید که درمان برای شما مناسب است.

ممکن است هنوز بترسید.

ممکن است حتی بعد از تصمیم گرفتن، دوباره وسوسه شوید آن را به تعویق بیندازید.

همه‌ی این‌ها می‌توانند بخشی از مسیر باشند.

شروع درمان لزوماً با اطمینان کامل آغاز نمی‌شود؛ گاهی با یک تردید شروع می‌شود.

با یک سؤال.

با یک پیام.

با یک جلسه‌ی آشنایی.

و شاید همین قدم کوچک، آغاز فرصتی باشد برای اینکه به جای فرار کردن از چیزی که ذهن آن را تهدید می‌بیند، با کمک یک متخصص بفهمیم واقعاً چه اتفاقی در درون ما می‌افتد.